خرید بک لینک
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تومن آن دیوانه بندم که دیوان را همیبندمزبان مرغ میدانم سلیمانم به جان تونخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز مننخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان توچو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرمچو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان توگر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدموگر یک دم زدم بیتو پشیمانم به جان تواگر بیتو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکموگر بیتو به گلزارم به زندانم به جان توسماع گوش من نامت سماع هوش من جامتعمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تودرون صومعه و مسجد تویی مقصودم ای مرشدبه هر سو رو بگردانی بگردانم به جان توسخن با عشق میگویم که او شیر و من آهویمچه آهویم که شیران را نگهبانم به جان توایا منکر درون جان مکن انکارها پنهانکه سر سرنبشتت را فروخوانم به جان توچه خویشی کرد آن بیچون عجب با این دل پرخونکه ببریدهست آن خویشی ز خویشانم به جان توتو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربانبکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان توز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزیمثال ذره گردان پریشانم به جان تو

برچسب: نویسنده: آراد پاکدل تاريخ: جمعه 27 خرداد 1401 ساعت: 22:19

چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد

من همانم که پسندید و پسندیده نشد

عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند

سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد.....

برچسب: نویسنده: آراد پاکدل تاريخ: سه شنبه 3 خرداد 1401 ساعت: 19:06

در چشم منی و گرنه بینا کیمی در مغز منی و گرنه شیدا کیمی آنجا که نمیدانم آنجای کجاست گر عشق تو نیستی من آنجا کیمی......

برچسب: نویسنده: آراد پاکدل تاريخ: سه شنبه 3 خرداد 1401 ساعت: 19:06

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر استآنچنان میفشرد فاصله راه نفسمکه اگر زود، اگر زود بیایی دیر استرفتنت نقطهی پایان خوشیهایم بوددلم از هرچه و هر کس که بگویی سیر استسایهای مانده ز من بی تو که در آینه همطرح خاکستریش گنگترین تصویر استخواب دیدم که برایم غزلی میخواندیدوستم داری و این خوبترین تعبیر استکاش میبودی و با چشم خودت میدیدیکه چگونه نفسم با غم تو درگیر استتارهای نفسم را به زمان میبافمکه تو شاید برسی حیف که بی تاثیر استسوگل مشايخي

برچسب: نویسنده: آراد پاکدل تاريخ: سه شنبه 3 خرداد 1401 ساعت: 19:06

صفحه بندی